تبليغاتX
دل نوشته ها
دل نوشته ها
 
قالب وبلاگ
صد بار دیگر هم که به دنیا بیایی فرقی نمی کند/قسمت هم که باشیم دیر یا زود بهم خواهیم رسید....

نشدنی!
آموخته ام که وابسته نباید شد...نه به هیچ کس و نه به هیچ رابطه ای...
و این نشدنی ترین اصلی بود که آموختم!!!

ادامه مطلب:
...و عشق
چسب زخم
 

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 12:4 ] [ آرزو خانی ] [ ]
بیا برای یک بار هم که شده دست به خلاف بزنیم
من اندوه تو را می دزدم/تو تنهایی مرا...

نترس!
این بار تو بگو دوستت دارم!نترس!من آسمان را گرفتم که به زمین نیاید...

خطاب...
نه عزیز دل من!
قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد فقط از این به بعد منو تو همدیگر را شما
خطاب خواهیم کرد...

فریب انسانها
از فریب انسانها دلگیر نشو!
اینان روی زمینی زندگی می کنند که روزی یکبار خودش را دور می زند...

ادامه مطلب:
دفتر سرنوشت
شانه های خدا


ادامه مطلب
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 15:17 ] [ آرزو خانی ] [ ]
من تصور می کنم تا وقتی که بوای قربانی شدن آماده
نیستی به زبان آوردن فدایت شوم افزودن دروغی محض به باقی
دروغهاییست که تا بحال بهم گفتیم...

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:32 ] [ آرزو خانی ] [ ]
لحظه شیرینی که به تو دل بستم
از تو پرسیدم من
تو منی یا من تو
و تو گفتی هر دو
من به تو پیوستم گفتم:
ای کاش پناهم باشی
همه جاو همه وقت دست تو در دستم
تکیه گاهم باشی
و تو گفتی هستم
تا نفس هست کنارت هستم

 

 

 

دنیا نباشد....فقط کوچه ای باشد و اندکی باران و دوست....دوستی که زلالتر از باران است...
همین مرا بس است...
 

 

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
فردا شدو باز هم تو گفتی فردا
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا

 

 

 

 

 

شب سردی ست و هوا منتظر باران است
وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است
شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من
ماه پیشانی  من دلبر بارانی من۰۰۰۰۰

 

زندگی بافتن یک قالی ست
نه همان نقش و نگاری ک خودت میخواهی
نقشه را اوست که تعیین کرده
تو در این بین فقط می بافی
نقشه را خوب ببین
نکند اخر کار قالی زندگیت را نخرند..

 

 

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 11:57 ] [ آرزو خانی ] [ ]
ان قدر بوسیدمش تا خسته شد
خسته از بوسیدن پیوسته شد
خواست لب را بر شکایت وا کند
لب نهادم یر لبش تا بسته شد

 

پر است خلوتم از یاد عاشقانه او
گرفته باز دل کوچکم بهانه او
نسیم رهگذر این بار هم نیاورده
به دست قاصدکینامه یا نشانه او
مسافران همه رفتندو باز جا ماندم
کدام جاده می برد مرا به خانه او

 

زندگی باید کرد!
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی پایان

 

 

شبی غمگین شبی بارانی وسرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستیم  بودو ندانست
که در قلبم چه اشوبی ب پا کرد
ولی هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 19:44 ] [ آرزو خانی ] [ ]
عزیزم جدایی اولش قانون نبود.تبصره ای کوچک لای تقریم یک انسان شکست خورده
از عشق بود/من نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن دوست بد اقبال در بیاوری که چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید قانونش کنی!!!

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 18:35 ] [ آرزو خانی ] [ ]
پینوکیو !چوبی بمان!آدمها سنگیند دنیایشان قشنگ نیست...

غریبه
دلم یک   غریبه میخواهد که بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هی حرف بزنمو
بزنمو بزنم....
تا کمی کم شود این همه بار!بعد بلند شودو برود...انگار نه انگار!!!

صراط مستقیم!
لعنت به همه صراط های مستقیمی که عرضه ندارند تو را به من برسانند!

ادامه مطلب:
به درد زندگی نمی خوری
کوچه وباران
شب و روز


ادامه مطلب
[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 9:15 ] [ آرزو خانی ] [ ]
راستی چرا بابا آب داد؟مگر همیشه در روزهای ۷ـ۸سالگی و بچگی
هر چه می خواستیم نمی رفتیم سراغ مادر؟...بگذریم...
در کتاب فارسی اول دبستانمان نوشته بود آن مرد در باران آمد
این کجایش درست است؟
خودت قضاوت کن!اولا آن روز هوا صاف بود دوما مهمتر اینکه تو نیامدی!آن
بیچاره ای که در آن هوای صاف دیگر نتوانست مانع رفتن شود من بودم  نه تو!!!!!!!!!!

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 19:27 ] [ آرزو خانی ] [ ]
صبر کن سهراب!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم...

باران
باران می بارد!
به دعای کداممان نمی دانم!من همین قدر می دانم باران صدای پای
اجابت است...
خدا با همه جبروتش دارد ناز میخرد/نیاز کن!!!

ادامه مطلب:
آدمها
تو را لغزید چشمانم


ادامه مطلب
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 19:4 ] [ آرزو خانی ] [ ]
باز باران
یاد آن سال دبستان
روز دیگر یاد امروز
باز باران بی ترانه
بی بهانه بی نگاهی عاشقانه
می زند بر سینه خود
سنگ آن روز
روز دیگر/فصل پاییز
روز باران روز شادی
باز باران
بی گوهرهای فراوان
بی ترانه بی بهانه

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:55 ] [ آرزو خانی ] [ ]
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است
من که به معجزه
عشق ایمان دارم
میکشم آخرین دانه کبریتم را در باد
هر چه باداباد!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:49 ] [ آرزو خانی ] [ ]
اینجا سرزمین واژگان واژگون است:
جایی که گنج جنگ می شود.درمان نامرد و قهقه هق هق می شود...
اما دزد همان دزد است و درد همان درد....

              ***************************************

اول نظر بعد ادامه مطلب...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:42 ] [ آرزو خانی ] [ ]
اینجا زمین است! رسم آدمهایش عجیب است...
اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 13:6 ] [ آرزو خانی ] [ ]
زیبا سفر بخیر ولی زودتر بیا
دارم در انتظار تو دیوانه میشوم
یا تو به خاطر دل من زودتر بیا
یا من به خاطر تو از این شهر می روم
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 13:1 ] [ آرزو خانی ] [ ]
راستی برایت بگویم!اینجا یکباربرای همیشه زلزله آمد که تو باعثش شدی!
اینجا یعنی دلم را میگویم.
چه زلزله ای!!!
یک جای نشکسته و ترک نخورده در کلبه نماند
عجب قیامتی کرد آن رعنا قامتت...

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:51 ] [ آرزو خانی ] [ ]
پر از تو ام
به تهی دستی ام نگاه نکن!
مگو که هیچ نداری....
ببین که تو را دارم...

                        ..............................................................................

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی
دلم میپاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی 

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:41 ] [ آرزو خانی ] [ ]
میان جان دو انسان چنین به هم نزدیک
چقدر فاصله؟آخر چقدر فاصله؟آه
چقدر ماندن در هاله تبسم و شرم؟
چقدر بودن در پرده سکوت و نگاه؟

 

درد دارد !
وقتی چیزی راکسر می کنی که روزی با وجودت جمع زده ای...

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 16:51 ] [ آرزو خانی ] [ ]
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم..
چرا دریغ کنیم از هم گناه را حتی؟؟؟

 

زخم که میخوری مزه مزه اش کن...حتما نمکش آشناشست/

 

دور باش اما نزدیک...
من از نزدیک بودنهای دور میترسم...

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 21:1 ] [ آرزو خانی ] [ ]
کوچه را دیدی به وفت شب چه تنها میشود؟
بی تو از آن کوچه هم تنهاترم

 

بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تقدیر را باور نکن

[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 13:50 ] [ آرزو خانی ] [ ]
و مهربانیت از دور چه نزدیک است
عجیب حس میکنم جغرافیا دروغ تاریخ است...

خسته ام از جنس قلابی آدمها!
هی فلانی راهت را بگیرو برو
حوالی ما توقف ممنوع است....

 

لبخند تو را چند صباحیست ندیدم
یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیب

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 12:53 ] [ آرزو خانی ] [ ]
حالم را پرسیدند گفتم روبراهم!!!!!!
اما کسی نفهمید که رو به کدام راهم؟؟!!

 

 

آنکه برای بدست اوردن محبتت حاضر است تنش را به تو بسپارد فاحشه نیست
و آنکه برای به دنبال کشاندنت تنش را  از تو میدزدد باکره نیست

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 12:47 ] [ آرزو خانی ] [ ]
شب است و در به در کوچه های پر دردم
فقیر و خسته بدنبال گمشده ام میگردم
اسیر ظلمتم ای ماه پس کجا ماندی
من به اعتبار تو فانوس نیاوردم.. 
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 12:37 ] [ آرزو خانی ] [ ]
روز اگر زود گذشت
و نچیدیم گل سرخ غروب
رو نگیریم ز تاریکی شب
که سحر می رسد از راه و درون چشمش
اثر روشن صبح دگری مشهود است.....

[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 19:47 ] [ آرزو خانی ] [ ]
اگر زنده ماندم در دادگاه شهادت خواهم داد :
این لکه سرخ روی پیراهنم از گلو‌له نیست!
تو در دلم انار دانه کرده ای...

 

چه سخت است تشییع عشق روی شانه های فراموشی
و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی می دانی
پنج شنبه ای نیست تا رهگذری بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند

 

 

 

ما بدهکاریم بهم و به تمام دوستت دارمهای نگفته ای که
پشت دیوار غرورمان ماندند و ما آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم منطقی هستیم...

 

 

دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری
تا دوستت بدارم آنگونه که تو دوست داری...

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 15:41 ] [ آرزو خانی ] [ ]
تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
به سان قاایق سرگشته روی مردابم

 

 

 

در تکاپوی دلت یاد دل من هم باش
یاد من نه!!!
یاد خود کن که در ان جا داری...

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 18:59 ] [ آرزو خانی ] [ ]
گاه گاهی که دلم میگیرد
پیش خود می گویم انکه جانم را سوخت
یاد می ارد از این بنده هنوز

 

سخت جانی را بین
که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد

 

 

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 10:48 ] [ آرزو خانی ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

شب!
شب من!
شبهایی که تاریکند اما پر رمز و راز!شبهایی که ساکت و آرامند
اما پر از صداهای بی صدا...
پر از پچ پچ های در گوشی!حرفهای آرام!نگاههای پر حرف!
درددلهای شبانه ,اشکهای بی صدا!
خنده های یواشکی تا مبادا شنیده شوندو سر به باد دهند....
خلاصه شب من دنیای دیگری دارد...
امکانات وب
فروش بک لینک