|
دل نوشته ها
|
صد بار دیگر هم که به دنیا بیایی فرقی نمی کند/قسمت هم که باشیم دیر یا زود بهم خواهیم رسید....
نشدنی! ادامه مطلب:
ادامه مطلب [ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 12:4 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
بیا برای یک بار هم که شده دست به خلاف بزنیم من اندوه تو را می دزدم/تو تنهایی مرا... نترس! خطاب... فریب انسانها ادامه مطلب: ادامه مطلب [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 15:17 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
من تصور می کنم تا وقتی که بوای قربانی شدن آماده نیستی به زبان آوردن فدایت شوم افزودن دروغی محض به باقی دروغهاییست که تا بحال بهم گفتیم... [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:32 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
لحظه شیرینی که به تو دل بستم از تو پرسیدم من تو منی یا من تو و تو گفتی هر دو من به تو پیوستم گفتم: ای کاش پناهم باشی همه جاو همه وقت دست تو در دستم تکیه گاهم باشی و تو گفتی هستم تا نفس هست کنارت هستم
دنیا نباشد....فقط کوچه ای باشد و اندکی باران و دوست....دوستی که زلالتر از باران است...
دلتنگ تو امروز شدم تا فردا
شب سردی ست و هوا منتظر باران است
زندگی بافتن یک قالی ست
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 11:57 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
ان قدر بوسیدمش تا خسته شد خسته از بوسیدن پیوسته شد خواست لب را بر شکایت وا کند لب نهادم یر لبش تا بسته شد
پر است خلوتم از یاد عاشقانه او
زندگی باید کرد!
شبی غمگین شبی بارانی وسرد [ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 19:44 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
عزیزم جدایی اولش قانون نبود.تبصره ای کوچک لای تقریم یک انسان شکست خورده از عشق بود/من نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از تقویم آن دوست بد اقبال در بیاوری که چشمت به تبصره افتاد و میلت کشید قانونش کنی!!! [ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 18:35 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
پینوکیو !چوبی بمان!آدمها سنگیند دنیایشان قشنگ نیست...
غریبه صراط مستقیم! ادامه مطلب: ادامه مطلب [ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ 9:15 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
راستی چرا بابا آب داد؟مگر همیشه در روزهای ۷ـ۸سالگی و بچگی هر چه می خواستیم نمی رفتیم سراغ مادر؟...بگذریم... در کتاب فارسی اول دبستانمان نوشته بود آن مرد در باران آمد این کجایش درست است؟ خودت قضاوت کن!اولا آن روز هوا صاف بود دوما مهمتر اینکه تو نیامدی!آن بیچاره ای که در آن هوای صاف دیگر نتوانست مانع رفتن شود من بودم نه تو!!!!!!!!!! [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 19:27 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم... باران ادامه مطلب: ادامه مطلب [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 19:4 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
باز باران یاد آن سال دبستان روز دیگر یاد امروز باز باران بی ترانه بی بهانه بی نگاهی عاشقانه می زند بر سینه خود سنگ آن روز روز دیگر/فصل پاییز روز باران روز شادی باز باران بی گوهرهای فراوان بی ترانه بی بهانه [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:55 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است من که به معجزه عشق ایمان دارم میکشم آخرین دانه کبریتم را در باد هر چه باداباد!!!!!!!!!!!!!!!!! [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:49 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
اینجا سرزمین واژگان واژگون است: جایی که گنج جنگ می شود.درمان نامرد و قهقه هق هق می شود... اما دزد همان دزد است و درد همان درد.... *************************************** اول نظر بعد ادامه مطلب... ادامه مطلب [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:42 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
اینجا زمین است! رسم آدمهایش عجیب است... اینجا گم که میشوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 13:6 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
زیبا سفر بخیر ولی زودتر بیا دارم در انتظار تو دیوانه میشوم یا تو به خاطر دل من زودتر بیا یا من به خاطر تو از این شهر می روم [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 13:1 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
راستی برایت بگویم!اینجا یکباربرای همیشه زلزله آمد که تو باعثش شدی! اینجا یعنی دلم را میگویم. چه زلزله ای!!! یک جای نشکسته و ترک نخورده در کلبه نماند عجب قیامتی کرد آن رعنا قامتت... [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:51 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
پر از تو ام به تهی دستی ام نگاه نکن! مگو که هیچ نداری.... ببین که تو را دارم... .............................................................................. تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 12:41 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
میان جان دو انسان چنین به هم نزدیک چقدر فاصله؟آخر چقدر فاصله؟آه چقدر ماندن در هاله تبسم و شرم؟ چقدر بودن در پرده سکوت و نگاه؟
درد دارد ! [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 16:51 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم.. چرا دریغ کنیم از هم گناه را حتی؟؟؟
زخم که میخوری مزه مزه اش کن...حتما نمکش آشناشست/
دور باش اما نزدیک... [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 21:1 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
کوچه را دیدی به وفت شب چه تنها میشود؟ بی تو از آن کوچه هم تنهاترم
بر روی بوم زندگی هر چیز می خواهی بکش [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 13:50 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
و مهربانیت از دور چه نزدیک است عجیب حس میکنم جغرافیا دروغ تاریخ است... خسته ام از جنس قلابی آدمها!
لبخند تو را چند صباحیست ندیدم [ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 12:53 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
حالم را پرسیدند گفتم روبراهم!!!!!! اما کسی نفهمید که رو به کدام راهم؟؟!!
آنکه برای بدست اوردن محبتت حاضر است تنش را به تو بسپارد فاحشه نیست [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 12:47 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
شب است و در به در کوچه های پر دردم فقیر و خسته بدنبال گمشده ام میگردم اسیر ظلمتم ای ماه پس کجا ماندی من به اعتبار تو فانوس نیاوردم.. [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 12:37 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
روز اگر زود گذشت و نچیدیم گل سرخ غروب رو نگیریم ز تاریکی شب که سحر می رسد از راه و درون چشمش اثر روشن صبح دگری مشهود است..... [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 19:47 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
اگر زنده ماندم در دادگاه شهادت خواهم داد : این لکه سرخ روی پیراهنم از گلوله نیست! تو در دلم انار دانه کرده ای...
چه سخت است تشییع عشق روی شانه های فراموشی
ما بدهکاریم بهم و به تمام دوستت دارمهای نگفته ای که
دوست دارم بدانم دوست داشتن را چگونه دوست داری [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 15:41 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم؟ شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو به سان قاایق سرگشته روی مردابم
در تکاپوی دلت یاد دل من هم باش [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 18:59 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
گاه گاهی که دلم میگیرد پیش خود می گویم انکه جانم را سوخت یاد می ارد از این بنده هنوز
سخت جانی را بین
[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 10:48 ] [ آرزو خانی ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |